Dienstag, 11. März 2008

دار میزدند مرا

زمری نثاری پاییز



اهدا به پرویز کامبخش



داشتند

دار میزدند مرا

فرار کردم

عزراییل خواب بود

یا برای میلاد زنش

هدیه برده بود

روح ظریف چند تا کودک معصوم را

خواب شریین چند تا کودک را

یا دگر خسته بود

خدا هم

در آن روز کنار چشمه

در جم فرشتگان برهنه

که شنا میکردند

زیر آبشار بنا شده خودش

خواب بود

ابلیس دست نشانده خدا

به دنبال کارش رفته بود

فرار کردم من

از دار

همه جا دار بود

به جنگل رفتم

دار بود

به کوه به دشت

آن سوی مرز

دار بود

شهر ـ شهر دار بود

عزراییل بود

ابلیس بود

خدا بود

من دگر فراری ام

تبعیدی ام

مهر بدنامی بر جبین دارم

من از آدم ها فراریم

از خدا

دگر آدم های این عصر

مردمان امروز

محبت را دوست ندارند

عشق را دوست ندارند

نور را دوست ندارند

حتا دلی را که تهی از کینه باشد

دوست ندارند

خدا را

ابلیس را

عزراییل را

من گرویده طبیعتم

من گرویده آن گوشه طبیعتم

که آسمانش آبی

ابر هایش

غروبش نارنجی

از شهر دور

از دهکده دور

از خدا از دار دور

از آدمها

برای آنکه

آنها آنجا

دار میزدند مرا

داشتند

دار میزدند

مرا

Freitag, 7. März 2008

وزیر بی اطلاع و بی فرهنگ باید بداند، که زبان فارسی یک زبان نه، بلکه تمدن است

فرهاد فارسی

کابل

30/11/1386






گاه بر "نسل کشی" میتازند، گاه بر "اصل کشی"

نپذیرم، نپذیرم، نپذیرم هرگز

جامه ی را که به من دوخته یی

به تن تو زیباست

کو نمایانگر فرهنگ نیاکان تو است

هویتت، نام و نشانت همه وابسته به اوست

حق آن هم با توست.

لیک من جامه ی خود را دارم

جامه ی را که نیاکان من از جنس "پرند"

سده ها پیش ز "ابریشم جان" بافته اند

او همه چیز من است

هویتم، ملیتم، عزت و "فر" و "هنگم"

بخش شعر تحت عنوان شناسنامه از اسماعیل خراسانپور



زمانیکه سیمایی نطاق تلویزون طلوع در پرده ظاهر شده گفتم که باز چی شده؟ باز در کدام قسمت از کشور انفجاری شده و جانی کسانی را گرفته، این طور نبود بلکه شخصی با اندام که نمی شود آدم خواند یا حیوان در تلاش گرفتن هویت،نام و نشان 160 ملیون فارسی زبانان است.

این از همه انفجار ها و بمب ها اتوم خطر ناک تراست، که می خواهد هویت ونشان را بگیرد تا فرزندی فارسی زبان باقی نماند،

اما این خیال است، خواب است، هم جنون تو و هم فکرانت

می خواهد در مقابل مولانا که جهان به آن فخر می نماید، حافظ، سعدی، نظامی،فردوسی، سنایی، فارابی، خلیلی،ناصر خسرو،و..... برخاسته آن ها را بر چسپ استفاده از فرهنگ بیگانه و ضد اسلامی بزنید.

نمی دانم که در کجا از قرآن مجید آمده که استفاده از واژه اصیل زبان مادری ضد اسلامی است، ویا این گفتار ناشی میشود از تعصب ، شیونستی، قبیله اندیشی، و یا اینکه زبان تو فکر، اندیشه و ذهنیت قبیلوی بادار که تو را به مقام وزارت رسانیده است، بیان میکنید.

اما این را باید بدانی ای خرم ناخرم! ای وزیر بی اطلاع بی فرهنگ!

که دیگر کسانی را که شما و تعدادی از افغان ملیت ها اقلیت می خوانند، (به صراحت هم می گویم که این هم ناشی از کور اندیشی تان می باشد)، خواب باشند، که تو دهل فارسی ستیزی مانند اجداد خود نادرشاه ، ظاهر شاه، داود و....... به صدا در آوری، و آنها خاموش باشند، البته جواب دندان شکن خواهد گرفتی که اجداد تو گرفته بود.

در تلاش جایگزینی فرهنگ و زبان قبیله نشینی و غژدی خود باشید سخت اشتباه می کنی، چون شما(پهلوان بی فرهنگ) نمی دانیدکه در تلاش از بین بردن یک زبان نیستید بلکه در تلاش از بین بردن یک مدنیت است که این کار از دست بشر نیست.

شما جفای برزگ را به زبان پشتو می نماید، این اقدام شما باعث شده که زبان پشتو رشد نکند بکله سیر نزولی را می پیماید. شما تلاش کنید که بجای جایگزینی واژه های زبان غژدی خود به در زبان های دیگر واژه های دیگر را که در زبان تان موجود است تغییر دهید که نسل بعد به شما لعنت نکند اقای وزیر بی فرهنگ بی دانش.

کسی که از گذشتگان خود پند نگیرد، باعث پند دیگران می شود.

اما تو وزیر بی اطلاع بی فرهنگ هم از گذشته گان فارسی ستیزی خود پند نگرفتی که چه سود را بدست آوردند، جز اینکه ملیت پیشتون از تمام تحولات ماحول شان عقب نگهداشتن و هنوز هم در این قرن 21 آنها در غژدی و چادر زندگی می نماید، که از ابتدایی ترین ضروریات بشرکه سرپناه است بی بهره اند.

این نشان دهنده سیاست غلط اجداد تو است. پس بیا بچه خوب شو، به این نصحیت من گوش کن که از فارسی ستیزی روی برگردان و در صدد راه حل به مشکل غژدی نشینی خود کند.

که بیچاره ها را از تمام نعمات محروم اند، و این هم یاد اور می شوم که با اندام گلان خود هم فریب نخوری که نمی توانی با فارسی جنگید، عظمت این زبان را بسیار مردان بزرگ که متوان به صراحت و جرات تمام آن ها را فیلسوف خواند درک نموده و حمایت نموده بودند.

پس به خاطر یکه در مدیریت اصل است که اگر کسی اشتباه را مرتکب شد اول توصیه در مرحله دوم اخطار و در مرحله سوم اخراج، اما این موضوع نشان می دهد که در پهلو اینکه از فرهنگ خبر نداری ازمدیریت هم بوی نمی بری. پس اول با این چند بیت از برزگان تورا توصیه می نمایم.

شاید که این گپ ها را در هنگام که مست بودی یا نصوار برده باشد، گفته باشی.

خوب گوش کن پهلوان خرم!

حضرت حافظ چه خوب گفته

زشعر دلکش حافظ کسی شود آگه
که لطف طبع وسـخن گفتن دری داند



و یا حضرت حافظ در جای دیگرمی گوید:

شکر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله می رود





حضرت نظامی چی خوب گفته:

نظامی که نظم دری کار او اســت
دری نظم کردن سزاوار او اســــــت

لامعی چی می گوید:

شاعران برتو همی خوانند هردم آفرین
گه به الفاظ حجازی گاه با لفظ دری



یک شاعر ماوراالنهری بنام شمس الحسن دربارۀ فارسی دانی الغ بیگ یا شاهرخ میگوید:

آن ترک زبان پارسی دان

برتخت سخن، فصیح سلطان

چون کلک سخن بدست گیرد

بازار بتان شکست گـــــیرد

خوب شاید که پهلوان خرم متوجه شده باشی، پس اگر دوم بار این کار را کردی اخطار برایت داده خواهد شد، درج سوانح تو می شود ( خدا می داند که در سوانح تو دیگر چی گپ های باشد) در اخرین مرتبه از بادار تو می خواهم که تو از وظیفه سبکدوش نموده به کلی پزی شاگرد مقرر کند، که تو نی مدیریت می فهمی نی فرهنگ البته با این مشاورک هایت.

انجنیر بشیر احمد کوهستانی

آ رزوها خاک میگردد چرا؟

هست و بود ما همه برباد میگردد چرا؟

کس نمی بیند

نمی گوید

چرا؟

این زمان ما را بخود

همچو سنگ آسیاب

گرد میگردا ند و میسا ید د هردم چرا؟

مذ د ما و نوشجان دیگران اما چرا؟

خاک ازما

خانه از ما

رستم و شهنامه از ما

قصه و افسانه از ما

همت ما را چه شد؟ خنجر ما را کی برد؟

آی مردم !

احمد ما راد مرد کوره هایی دشتو کوه سخره ما را کی کشت؟

وای بر ما وای بر ما

نا جوانمردان چرا خنجر زه پهلو میزنند

سینه ما چون سپر از خنجرش ندریده است

چون ز پولاد است او آگاه است اما ما چرا؟

غا فل از هر گوشه و هر شیبه ایم

من نمی دانم چرا

لیک این گویم که

روز ی نوبتی بر ما رسد ....

واکنش سازمان اجتماعی افغانستان و آسیا

در مورد رفتار پارسی ستیزی دولت کرزی

دکتور نورالحق نسیمی



ببينيد كه اداره افغان ملت و یاران نزدیک کرزی چه كارهای ميكنند؟ با نصب اشخاص ضدفرهنگ و ضد ارزش های معنوی می خواهند به فرهنگ کهن آریانای کبیر و خراسان دیروز صدمات جبران ناپذیر را وارد نمایند که این حرکت شان جهان متمدن را به لرزش در آورده است و ایمان دارم در صورتی ادامه چنین اعمال ضد انسانی و ضد اسلامی پشیمانی را برای فرهنگ ستیزان و فارسی ستیزان ببار خواهد آورد و قیام سراسری مردمان تاجک، هزاره، ترکمن، نورستانی، لغمانی، جلال آبادی، وردکی و سایر فارسی زبانان کشور ما را روبرو خواهند شد.

مردمان پرافتخار خراسان زمین تا امروز صدای شان را در مقابل تحمیل کردن اصطلاح کلمه افغان، سرود ملي تحمیلی، پول ملي تحمیلی، بيرق ملي تحمیلی واصطلاحات حقوقی و نظامی تحمیلی بار ها و بار ها بلند کرده اند اما در مقابل مجازات گردیدند.

مردم افغانستان بار ها تقاضا نمودند تا پست های وزارت فرهنگ و وزارت آموزش و پرورش به اشخاص شایسته و فرهنگی داده شود اما برعکس جاسوسان آی اس آی پاکستانی در این پست های اساس نصب میشوند تا روش پاکستانی را در افغانستان پیاده نمایند و مردم ما به عوض واژه های فارسی از واژه های بیرونی استفاده نمایند.

مردم افغانستان رنج های زیادی را از آغاز بوجود آمدن افغانستان بدبخت در نقشه سیاسی جهان تحمل شدند و از تمام نعمات خداوندی محروم گردیده اند و تمام افتخارات شان توسط نظام های قبیلوی به همکاری کشور های خارجی به خاک یکسان گردید.

و هنوز هم ادامه دارد.

زبانيكه به آنها شخصيت بخشيد واز معنويت ناب عرفاني زبان فارسی بهرورگردیده اند به پست های عالی دولتی رسیدند آیا سزايش اين است تا مردم را اجازه صحبت به زبان اصیل شان ندهند و آیا استفاده واژه های اصیل فارسی که زبان مردم افغانستان است واژه ضد اسلامی است.

اميدوارم دولتمردان كج بين حكومت كرزي از راستي وصداقت و روش انساني مردمان فارسی زبان سو استفاده نکرده وبرابري حقوق همه شهروندان اين سرزمين را در نظر گیرند.

رژيم که عامل نابرابري زبانی و فرهنگی شود وفاشيستان قبيله گرا حتا اجازه بيان واژه های زبان مادري را برای مردمان آن سرزمین ندهند در شرايط امروزی بزرگترین ضربه و صدمه در پروسه فراگیری دموکراسی نو بنیاد وارد مینماید.

كسانيكه دراين راستا زبان مردم را بسته مینمایند واقعيت ها را پنهان مینمایند نسل آينده آنها را در قطار جنایتکاران فرهنگی و قاتلین حساب خواهند كرد.

سازمان اجتماعی افغانستان و آسیا بازهم از سازمان های حقوق بشر و دولت مركزي افغانستان احترامانه میخواهد تا ارزش های انسانی و آزادی بیان را از طریق فشار آوردن به فرهنگ و زبان مردمان ساکن در کشور خدشه دار نسازند و حد اقل اگر برای مردم نان داده نمیتوانند زبان شان را نیز قطع نکنند.

مردم افغانستان استفاده از واژه های فارسی را حق قانونی و مسلم شان میدانند و خیانت به فرهنگ شان را کاملآ نمی پذیرند چون فرهنگ پدیده اجتماعی است وزبان حافظ وناقل آن.

امروز تمام پژوهشگران و دانشمندان مدیون همین زبان فارسی است که شکست ناپذیرترین زبانی از نیاکان ما به ارث مانده است.

اگر زبان فارسی امروز در افغانستان وسیلهء ارتباط دهنده اقوام کشور گردیده این یک تقاضای زمانی بوده که تاریخ قدامت آن به چندین هزار سال میرسد این زبان نه بر کسی به صورت اجباری تحمیل گردیده و نه در گسترش منطقوی آن زور و نیرنگ به کار رفته است.

امروز زبان انگلیسی، روسی، لاتینی و سایر زبان های اروپایی اکثر واژه ها را از زبان فارسی گرفته اند تا زبان شان تکمیل گردد فلهذا آنهاییکه با زبان فارسی می ستیزند به معنی آن است که با جهان علم و دانش مقابله میکنند.



دکتور نورالحق نسیمی

ریس سازمان اجتماعی افغانستان و آسیا

تاجکـان افغـــان نیستند!!هـزاره ها افغـان نیستند!!ترکتباران افغــان نیستند!!

دکتور نورالحق نسیمی



فارسی تر از آن گفتیم تا شووینست ها آنرا درک کنند.

هم میهنان گرامی!

د رهفته گذشته دوسیه نسبتی آقای جلالی را زیر فرنام " جلالی فروخفته، خواب خرگوش" با استناد از google پیشکش نمودم. و قرار بر آن شد که بقیه دوسیه تقلبکاری موصوف را در بخش دوم توضیح بدهم. مگر وضعیت بگونه دیگری درآمد که از بازگشایی پرونده باقیمانده او گذشتم ولی موصوف از تبهکاری و شیادی باز نمانده خود را اخیرآ به هند میرساند و روز 13 فبروری درحاشیه سیمینار " امنیت آسیا"، دوباره به پخش اکاذیب علیه مقاومت گران و بومیان سرزمین ما بویژه (اتحادشمال) پرداخته که از آن همه بیهوده سرائیهای او میگذرم، تنها به یکی از پاسخ های که او در برابر پرسشی ارایه نمود می پردازم:



Sheela Bhatt managing editor of rediff.com, Feb.13. Delhi, India. خبرنگار:

Q: But they were fighting the Taliban.

Not now. When the Taliban was removed they were fighting each other. The pace of rebuilding national institutions was slow. In the post-conflict situation, you have to break and make. If you don't break war machines of the past you cannot make new institutions. Reintegration of the Northern Alliance didn't work. After they were demobilized some of them joined the drug traffickers, criminal gangs and some even joined the Taliban.



"پرسش: آنها ( اتحاد شمال ) علیه طالبان جنگیدند؟

جواب: نه اکنون! زمانیکه طالبان از قدرت دور شدند، آنها علیه یکدیگر به جنگ پرداختند. موضوع باز سازی موسسات ملی به کندی پیش رفت. در اوضاع بعد از جنگها، شما مکلف هستید که باید این نیروها را محو، و دوباره باز سازی شوند. اگر شما ماشین جنگی قبلی را از بین نبرید، شما نمیتوانید موسسات جدید را جانشین آن بسازید. جذب مجدد آنها صورت نگرفت، بعد از آنکه خلع شدند، بعضی به قاچاقبران مواد مخدر پیوستند وبعضی هم باندهای جنایت کار را بوجود آوردند و عده یی هم با طالبان یکجا شدند."



خواننده گرامی !

نیت خود را جلالی روشن و بی پرده بیان داشته و بنابر سلسله تحرکات متوسل به خلع اتحاد شمال شد که آفرین شان باد!

آقای جلالی که زیر پرچم خارجی ها به حیث وزیر داخله جلوس نمودید وظیفه وزیر داخله در راستای تامین امنیت سرکوب باندها، دستگیری قاچاقچیان مواد مخدر وغیره است. آیا شما در آن گاه یک نفر از شبکه قاچاقبری خلع شده اتحاد شمال را افشا و دستگیر نموده اید؟ چگونه عقل سلیم قبول کند که افراد اتحاد شمال با طالبان پیوسته باشند. آخر بهتان و افترا هم حد و مرزی دارد. هویت تروریست ها قاچاقچبران مواد مخدر و طالبان مزدور روشن است. و اینها همه از یک بستر بوی ناک و چرکین قبیلوی برخاسته اند و سر همه در یک گریبان بوده که سر انجام همه اینها وطنداران شما اند.



خواننده گرامی!

اخیرا " خرم" بی فرهنگ که منسوب بمقام فرهنگ شده، طوری گلی را به آب داد که کنه و عمق نیات شوم شووینزم را برملا ساخت، لذا بدین باورم که کنجکاوی بیشتردر شناخت چهره های عریان، نیازنیست زیرا ستاره بخت اینها راه افول را می پیماید. تحریک های اخیرفارسی ستیزی، به روابط باهمه ی خلقهای سرزمین ما چنان ضربات سهمگین وارد نمود که قبیله گرایان را دوباره به آن محلات ماورای کوه های سلیمان زادگاه اصلی شان باز گردانید. به مردم ما دیگر جالب نیست و فرق نمیکند که جلالی چند دوسیه جناحی دارد؟ وهمردیف به آن اینکه احدی، کرزی، اتمر، ارسلا، اشرف غنی احمدزئی، تنی، گلبدین، ملاعمر و از همین قماش دیگران شان به ارتکاب چند فقره جنایت، اختلاس، رشوت، احتکار و غیره فساد ها متهم میباشند. بی اندازه سپاس از اندیشمندن خامه بدستان و دوستداران زبان فارسی که دها مقاله اعتراض آمیز را روی احساس مسئولیت و دلبستگی به دین، زبان و فرهنگ با عظمت شان از طریق سایت های « تارنمایی» انترنیتی پخش نمودند. وبدین وسیله همبستگی همدلی و همزبانی خویش را ابراز نمودند. این همبستگی با شور و جوشش بینظیرچنان پیامدی را نوید میدهد که پس از این هرگز قبیله گرایان فاشیست نه با توسل به زور خارجیان و نه با تزویر و دروغ، قادر خواهند شد که اراده مردم را منکوب ویا خریداری نمایند.

دشمنی با زبان پارسی و پارسی گویان در واقع دشمنی با حق است و حق نگفتن و از حق دوری جستن و حقیقت را وارونه جلوه دادن شاید یک دفع الوقت باشد. ولی دوام و قوام ندارد با گذشت زمان آفتاب حقیقت نمایان میگردد. در روال همین واقعبینی یک واقعیت انکار ناپذیر، موجودیت اقوام مختلف دراین سرزمین است. و این اقوام بومی ( کر، کور، گنگ) نیستند که در پهنای تلقینات و شعارهای کاذبانه راه مصالح قومی خود را گم کنند.

خام طعمی شووینستی حاکی از آن است:

· اصلیت و هویت اصلی را کنار بگذارید خود را " افغان" بگوئید.

· نام وطن خود را خلاف واقعیت به نام یک قوم خاص " افغان- ستان" مسما بدارید.

فرضآ اگر دو شرط بالا را روی ناگزیری بپذیریم در سلسله دریافت امتیاز های سیاسی در ردیف قوم شماره (2) و یا (3) محسوب میگردیم. بدلیل تاجک بودن، هزاره بودن، ترکتبار بودن و غیره.

اما این " افغان " کیست؟

" افغانستان " کجا بوده؟

بنابر شواهد و روایت تاریخهای متعدد منجمله تاریخ تحلیلی افغانستان – نام افغانستان به عباره امروزی مجهول و مبهم، اما از لحاظ مکانی افغانستان همانا ساحات کوه سلیمان و قسمت از غرب دریای سند معلوم و مشخص است.

غصب زمین های بومیان این سرزمین با اعمال فشار و تبهکاریهای خونین توسط کوچی های بدوی همراه بوده و خصوصا قبایل که در خدمت جنگجویی و لشکرهای حشری حاکمان بر کابل و ولایات شامل بوده اند. از حق فرمان اخذ زمین دیگر ملیتها ساکن در کشور ما به ویژه درشمال کشور و هزار ستان بزور و فشار حاکمیت های قومی مسلط بر کنترول مناطق در مرحله فیودالی و بنابر سیاست تحمیل اراده قومی و اوغان ملیتی از زمین و علفچر و آب مردمان دیگر برخوردار گردیده اند و آنرا حق مسجل خود میخوانند. در این باره نزاعهای فی مابین هزاره و اوغان ها و ازبکها و اوغانها و تاجکها و اوغان ها وجود داشته. و دعوی و مرافعه و مجادله های خونین این قبیل سلطه گری ها و زورگیری علفچرها و باج و مالیه و فروش اجناس با سود کلان بالای دیگر تبارها از همان آغاز دولت فیودالیه احمدشاهی تا اکنون دوام داشته است. ا زانجاییکه امروز هم وجود اقوام وقبایل بنام " پشتون" و یا " افغان" و موجودیت وزارت برای امور آنها تاهنوز مانع در راه ملیت شدن این قوم بوده و باعث مشکلات حکومتها از بابت عدم تابعیت آنها نسبت به خدمت عسکری و غصب جنگلها کوه ها و تقسیم میان شان که آزاد بفروش برسانند و دیگر مکلفیت های قانونی که متوجه دیگر اقوام گردیده و دادن امتیازات ویژه برای قبایل که میتوان مضمون جداگانه در این مورد نوشت و خلاف آن در دوره های مختلف مسئله بیگاری، حواله جات گوناگون مثلآ بالای هزاره ها، عدم قبول و ارتقای تبارهای دیگر در تشکیل و تعین نظامی وسیاسی رژیمها بطور مثال در زمان سلطنت ظاهر شاه از جمله 25 جنرال نظامی در کشور فقط دو تن آن مربوط به تاجکها بود بقیه در مجموع شجره اوغانی داشته اند.

از زمره تحمیل ها یکی دیگر آن نام گذاری ارز دولتی بنام افغانی است که بنابر تعصب و هژمونی قومی یکی ازسوالات لاینحل شمرده میشود که در هیچ یک از دولتها و کشورها بنام قوم ویا تبار اسم ارز نهاده نشده است. و بدی این کار آنست که نسبت به ارزش یک افغانی یک فرد، یعنی ارزش یک تبعه مملکت، معادل یک افغانی پول رائج واقع میگردد. و در مقیاس قیمت اشیا بگونه مثال در برابر یک دانه تخم مرغ ارزش ( پنج نفر افغانی ) یا ( پنج افغانی) میباشد.

در حالیکه با حذف معیار و مقیاس مانند یک زن افغانی، یک سرباز افغانی یک کارمند افغانی و غیره همه اینها افغان و افغانی بالاخره نرخ به عرض کشور و یا حکومتی هم یک افغانی ! فانتیزی بس قابل توجه و نهایت مضحک و مسخره است که نباید چنین سمبول تحقیر و حقارت ارزشی را محض خاطر نام یک قوم و تمامیت گرائی ان قابل قبول و مقبول دانست.

اعمال سیاستهای تصفیه قومی " جنوساید" در اغلب خصوص مملکت، خصوصا مناطق زراعتی و مالداری که دارای اهمیت اقتصادی بوده از همان زمان دولت ابدالی علیه منافع اقوام بومی کاملا مشهود است. حتی بر حسب فرمان امیر عبدالرحمان خان و امیر حبیب الله خان برای اسکان قبایل ماورای سرحد دیورند که شجره اوغانی داشتند واسناد ان درج تاریخ است زمین تاجکها، ازبکها و هزاره ها توزیع شده. در زمان نادر غدار بیشترین ناقلین سرحدی افغان مانند گلبدین حکمتیار و امثال آن بمناطق مرکزی و شمال کشور جاگزین شدند. اخیرا مسایل ادعای علفچر توسط کوچی ها و پرابلم اراضی غصب شده از جانب قبایل در زمان حامد کرزی مبنی بر سیاست شووینستی افغان ملیتی و تحت حمایت قدرت مندان جهانی، بار دیگر همه را متاثر ساخت.



هم میهنان گرامی!

درد و رنج ما آنقدر طولانیست که نه در یک مقاله و یاکتاب بیان شده میتواند! بروایت تاریخ طوری اجمالی مواردی را در بالا از تهاجم و حق کشی های قبیله گرایان طی بیشتر از دوصد سال حاکمیت شان توضیح داشتم، اما حالا دنباله این داستان غم انگیز بدانجا کشیده که زبان و فرهنگ ما را میخواهند سلاخی کنند و مانند زمین وعلفچرآنرا در معرض هجوم قرار داده اند.

اما شووینست های افغانی بدانید که این همه خواب و خیال است و محال! راهی را که در پیش گرفته اید نه به ترکستان بلکه به گورستان قبیله می انجامد.



بنام ات من بمیرم ای خراسان

به خاک تو دهم من جان دهم جان

خدا ویران کند بدنام گرت را

که نام نا سزاید کرد افغان

*********************

لشکر تاجیک بکشا بازوی مردانه را
زن، به خون افگن، فنا کن لشکر بیگانه را
شد کهن افسانه ی آهنگر ضحاک بند
اژدرفاشیزم را کش، نوکن این افسانه را
خصم کوشد ملک ما را سر به سر سازد خراب
گور نسل ما کند آن گلشن ویرانه را
کشور ما نیست جولان گاه آدم خار ها
در هجوم آی و بروب از وحشیان این خانه را
کرگسان را ره مده ای جوره شاهین جوان
ماکیان حتی به روی غیر بنددلانه را
دیده جانانه ات در انتظار فتح توست
بیخ دشمن را بکن سر سبز کن جانانه را

*****************************

ما درخت مهربانی کاشتیم

کینه را از سینه ها برداشتیم

بر فراز کوچه های شهر خویش

پرچم پندار نیک افراشتیم

دانش و شهریگری را از کهن

ما برای دیگران بگزاشتیم

گنج و گیتی هر کجا آمد به دست

ما نه بهر خویشتن انباشتیم

تا نمیرد میهن و فرهنگ ما

دیده ی جان را برو بگماشتیم

هم به همراه اهورا در نبر

اهرمن را ما به هیچ انگاشتیم

ریشه ی نیک است در کردار ما

نیک گفتیم، نیک هم پنداشتیم

ما بمانیم و بماند پایدار

آنچه ما در دشت دلها کاشتیم

سعدی بزرگ در اینجا میگوید که تاجیک نه عرب است و نه ترک

شاید که به پادشاه بگویند

ترک تو بریخت خون تاجیک

«سعدی»

عرب دیده و تر ک و تاجیک و روم

زهر جنس در نفس پاکش علوم

«سعدی»





دکتور نورالحق نسیمی

تا کی به دهل شووینسم افغان رقصید؟

دکتور نورالحق نسیمی







بقرار تحلیل و برداشت اسناد محرم سفارت امریکا و غیره شواهد و اسناد انکار ناپذیر دیگر به این نتیجه میرسیم که محافل عقده مند و گستاخ قبیله گرا، بنابر طبیعت غولگرانه خود از مدتها قبل به اینطرف در توسل به انبوه توطیه و حیله علیه بومیان این سرزمین برآمده اند. و این تفکر پوسیده قبیلوی توام با تفتین و فتنه منحیث یک مریضی مزمن ساری از محافل خاندان سلطنتی شروع و قدمه به قدمه احزاب و نهادهای راست و چپ و خلاصه از شاه و گدای آنها یکسان عبور و سرایت کرده است.

وای بحال مردمان شریف ساده دل غیر افغان این سرزمین که خوشباورانه در برابر این همه بیدادگریها و حق کشی ها و تعصب واکنش لازم و بموقع نشان نداده اند.

در سطور زیر ببنید که چه در طول تاریخ و چه در عرض تاریخ بومیان اصیل اعم از تاجکان، هزاره ها و ترک تباران دچار چه مظلومیتی مضاعف شده اند؟

اگر بتاریخ ما و افتخارات ما دستبرد زدند از سر نا آگاهی سکوت اختیار شد و گفتیم خیراست.

اگر هویت پرشکوه قومی ما را طرد کردند و هویت جعلی نام قوم خود را بنام (افغان) بالای ما گذاشتند، گفتیم خیراست.

اگر بدستور خارجی ها نام وطن پدری و پر ابهت و بزرگ خراسان را به (افغان ستان) نام قومی خود تعدیل کردند گفتیم خیر است!

اگر دها نام تاریخی محلات این سرزمین باستانی را تعویض کردند گفتیم خیر است! مثلا سبزوار به شیندند... وغیره.

اگر به ناقلین جنوب و مردم آنطرف مرز دیورند زمین های پدری و آباد شده ما را به جبر بخشیدند و مالکین آنرا بستند و کشتند، گفتیم خیر است. صبر بخدا کردیم.

اگر محمد گل خان مهمند برعلاوه تخریب آبدات تاریخی در نابودی لوحه سنگها مقابر شخصیت های فرهنگی پرداخت، گفتیم خیر است!

اگر نادرخان در برابر سوگند به قرآن حبیب الله کلکانی را با جمله یارانش به نحوفجیع بشهادت رسانید، گقتیم خیراست!

اگر نادرخان مردمان شمالی را اشرار نامید وحکم (سرش از من و مالش از شما) را صادر کرد و مدت دوسال این ایلغار و خشونت مردمان جنوبی و آن طرف دیورند ادامه داشت، گقتیم خیر است! (ولله عزیزآ ذوانتقام)

اگر محمد گل مهمند در بلخ و بدخشان هزاران جلد کتاب ارجمند فرهنگی و تاریخی را به آتش کشید، گفتیم خیراست!

اگر نعیم خان برادر داودخان کتابهای سودمند و نافع فیض محمد کاتب هزاره را جبرا ربود و نابود ساخت، بازهم گفتیم خیراست!

اگر محمد گل مهمند کتابخانه شخصیت شهیر فرهنگی علامه بلخی را محو کرد، نظاره گر بودیم و گفتیم خیر است!

اگر هاشم خان آن عبدالخالق رادمرد را با همه فامیل اقربا و دوستانش به نحو ظالمانه مثله کرد، گفتیم خیر است.

اگر نادرخان دست به شهادت غلام نبی چرخی و برادران او زد و فامیلش را طولانی در قید و بند نگهداشت، گفتیم خیر است!

اگر حبیب الله کلکانی عیار مرد خراسان را (دزد، رهزن، بچه سقاو) نامیدند، گفتیم خیراست!

اگر سپردن وظایف روی رده بندی تفکر اپارتاید صورت گرفت، گفتیم خیراست. مثلا تاجکان با تمام لیاقت و تحصیل رتبه (سرکاتبی) هزاره (جوالی) و ازبک (نفرخدمتی و قالین بافی).

اگر مدت زمانی زبان مادری ما فارسی قدغن و عوض آن زبان پشتو را ترویج، تشویق و تحکم دادند، گفتیم خیراست!

اگر پشتو تولنه ایجاد شد و سپس مضامین مکاتب کشور به زبان پشتو برگردانده شد و شرائط تقرر و ارتقا وابسته به شهادت نامه پشتو شد، گفتیم خیر است!

اگر یک خیابان و کارته مجلل را بنام وزیر اکبرخان مسما کردند و آن را بنام غازی گفتند، چشم بسته قبول کردیم و گفتیم خیر است! در حالیکه در صفحه 593 کتاب تاریخ تحلیلی در مورد این به اصطلاح غازی میخوانیم:

"... همچنان دوست محمد خان به پسرش وزیر اکبرخان هدایت داد تا نیروهای مجاهدین را از کابل خارج سازد و بگذارد که قشون انگلیس داخل کابل گردد. آنها برای اخراج از افغانستان به آبرویی ضرورت دارند. وزیر اکبرخان از توصیه پدر اطاعت کرد نیروها را به بامیان عقب کشید. وخانواده خود را به ترکستان فرستاد و در این باره خانم سیل صفحه 147 اثر خود چنین اورده:

سردار اکبرخان میگوید که او در اینجا (کابل) باقی نخواهد ماند و زمانیکه نیروهای ما داخل شوند به کوهستان میرود و اجازه میدهد که انگلیسها کابل را اشغال کنند." راه دادن انگلیسها توسط این به اصطلاح غازی در بدل اعاده مقرری پدرش که در اسارت انگریزها بود صورت گرفت و همان بود که قطعات انگلیس تحت قومانده جنرال نات از راه غزنی تاکابل پیش آمدند.

اگر یک لیسه در شهر کابل بنام امیر دوست محمد خان مسما گشت، گفتیم خیراست! اما در صفحه 583 کتاب تاریخ تحلیلی افغانستان از بی غیرتی و خیانت ملی دوست محمد خان پرده برداشته است.

اگر احمدشاه ابدالی با هفت لشکر کشی غارتگرانه و چپاول به هند هجوم برد مستوجب تضعیف هند گردید و سرانجام زمینه را برای انگلیسها مهیا ساخت و بالاخره او را بابا لقب دادند گفتیم خیر است!

اگر پروفیسور حبیبی روی تعصب و فارسی ستیزی ظاهر شاه را بخاطر لسان پشتو ترغیب به (تکیه به شمشیر) نمود(کتاب تاریخ تحلیلی ص 33) آنگاه روی مجبوریت دانشگاه را پوهنتون، دواخانه را درملتون، سرهنگ را دگروال و غیره اصطلاحات خودساخته پرداختند، گفتیم خیراست!

اگر در شورای دوره هفتم سید امیر هاشمی وکیل مرکز قندوز اعتراض کرد و گفت که در قندوز بیشتر از 75 فیصد اهالی ولایت دهاقین بی زمین و بی وسیله اند ولی حکومت بطور ظالمانه زمین های بهتر این ولایت را به اختیار ناقلین (افغان) قرار میدهد با آن کسی وقعی نگذاشت، گفتیم خیر است!

اگر عبدالرحمان نیکزاده وکیل ناحیه امام صاحب قندوز اظهار کرد که مردم ما به صدها رنج و زحمت زمین آباد میکنند و مالیات می پردازند اما خلاف ارشادات احکام اسلامی و عدالت اجتماعی این زمین ها به متقاعدین و ملاک و سرمایه داران پشتون ناقل بخشیده میشود، به این داد و فریاد وکلای مردم هیچ اعتنای بعمل نیامد، گفتیم خیراست!

به (اگر ها) بسنده میکنیم زیرا از همین نوع (اگرها) به هزاران هزار دیگر میرسد و هر (اگر) دلالت و اشارتی است بر وطنفروشی، تعصب و بالاخره تفکر قبیله گرائی که در وطن ما علیه مردمان ما اعمال شده.

پس! زمان آن فرا رسیده که با (اگرها) و (خیراست ها) خاتمه بدهیم و در برابر هر نوع روش مستبدانه قدعلم نمائیم از جانب دیگر اینها با هزارها ترفند سنن و باشگاه های غیر ملی خود را بنام ملی قلمداد و درخور مردم داده اند که با سنن عقب مانده قبیلوی از قبیل (اتن)، (لباس قبیلوی) وغیره وداع بگوئیم و به دهل قبیله نرقصیم و در تقویت زبان، فرهنگ و تاریخ پرافتخار 270 سال قبل خویش کار نماییم

جنرال دوستم ولطیف پدرام در چنگال فاشیسم

رويداد های جاری کشورما گواه براینست که اوضاع سیاسی، اقتصادی و تنش های منطقوی با شتاب زدگی بسوی یک فاجعه بزرگ بشری ره میگشاید، اولین قربانی این تنش هامردم رنج کشیده ما خواهد بود، زیرا جنگ های خانمانسوز سه دهه که جز فقر، گرسنگی، بی سوادی و بی خانمانی ارمغانی نداشته و زمینه را برای کشور های استعماری مساعد ساخت تابرای اهداف استراتیژیک، نظامی و سیاسی خود روی اسکلت های مردم و وطن ویرانه ما سرمایه گذاری کنند که این بعد خارجی مسأله است و بعد داخلی آن تنش های فرهنگی، قومی و قبیلوی است که قبیله سالاران با تفکر فاشیستی، منافع قبیلوی و تباری خودرا دردو سوی مرز، درموجودیت طالبان وحشی و پاکستان سراغ می نمایند، بنا" با همان حربه پاکستانی به توطیه و سبوتاژ علیه ملیت های دیگر می پردازند، شخصیت های محبوب شانرا اگر نتوانستند چون مصطفی کاظمی ترور فزیکی کنند، باز چون عبدالرشید دوستم و لطیف پدرام ترور شخصیتی می نمایند، تضاد های را بین ملیت غیر پشتون دامن میزنند. یکی از این تحریکات شان مسأله افشار است که من آنزمان در اکادمی پولیس در افشار درس میدادم بچشم خود دیدم که جنایتکاران رسول سیاف فاجعه افشار را آغاز کردند، اما هرگزاز جنایت سیاف پشتون در حق مردم هزاره سخنی بر زبان نمی آورند وهزاره ها راعلیه مردم پنچشیر تحریک می نمایند تاهزاره و تاجیک را بجان هم بیاندازند، اما از کشتارهزاره ها توسط طالبان پشتون در یکاولنگ اسمی بر زبان نمی برند. این شگرد ها و اتهام بستن ها را از بادران پاکستانی خود آموخته اند.

پالیسی فرهنگ زدایی دیگر شان آوردن یک هیولا در پست وزارت فرهنگ است که خوبان یکی دارد و خرم همه را، ولی آنچه ندارد فرهنگ انسانی است وی اگاهانه برای کشتن هویت فرهنگی فارسی زبان ها گماشته شده و خرم بخشی از برنامه های فاشیستی این قبیله سالاران است ویکی از پلان های شوونیستی شان بدست داشتن سه وزارت کلیدی، چون وزارت فرهنگ وزارت معارف و وزارت تحصیلات عالی است که بتوانند از طریق این سه وزارت زبان فارسی را منهدم کنند، چون زبان خود شان سیالیت و زمینه رشد وپویایی ندارد بنا" حسودانه زبان فارسی را تضعیف می نمایند و حتی در پشتو تولنه برای زبان چند هزار ساله فارسی واژه های پشتو می سازند واگر این دایه های مهربانتر از مادر زبان خود را غنا بخشند بهتر است زیرا زبان فارسی متعلق به فارسی زبانان است و خود میدانند کدام واژه ها را بکار برند. اما آنچه خوابهای خوش فاشیزم زبانی را از چشم شان می رباید فرهنگ عالی و پیشرفته فارسی زبانان است. همانطوریکه دو دسته و با سماجت به قدرت چسپيده و هرگز تحمل فرهنگ و هویت های فرهنگی و ملی ديگران را ندارند، تحمل اینرا هم ندارند تا قدرت سياسی و دولتی و رهبری جامعه را ملیت های دیگر در دست داشته باشند، قبيله که خصلت مجموعی برجسته ی آن تکبر، خود بزرگ بينی، جنگ، خونريزی، کينه، انتقام و توطئه و دسيسه و در عين حال کرنش و سازش و تسليم طلبی بخاطر کسب و حفظ قدرت است، در برافروختن آتش نفاق و خانه جنگی و کشتار بی گناهان و اخلال امنيت از داخل دخيل اند و از سوی ديگر دشمنان خارجی بخاطر حصول و نگهداست منافع ازمندانه ی شان با استفاده از خصلت کرنش گرانه و تسليم طلبانه ی قبايلی ها و مهارت شان در جاسوسی و توطئه و دسيسه در برابر ساير مليت های ساکن در کشور، در تشنج اوضاع به نفع خود فعاليت دارند و به تحريکات و سبوتاژ و خرابی بيشتر اوضاع درمنطقه می پردازند.

آقای حامد کرزی رئيس جمهور که خود زاده و پرورده ی قبيله با تمام خصايل و امراض آن است با تيم فاشيست قبيله گرای خود در حالی که دم از دموکراسی و شايسته سالاری می زند، قبيله را می ستايد و در دفاع از منافع قبيله ماهرانه در فعاليت است. چنانکه واضح است تقريبا کليه اعضای کابينه را افراد وابسته و منسوب به قبايل تشکيل داده و همه مقامات و صلاحيت های کليدی دولت را بدست عناصر فاشيست مشرب قبيله سپرده است و اين عناصر برعلاوه ی فساد اداری و رشوه و اختلاس و غارت دارايی مردم، در توطئه عليه شخصيت های غير قبايلی در کوشش و تلاش اند.

ازجمله ی اين عناصر قبيله سالار متعصب که همواره از موضع قدرت حرف می زند و زور گويی و قلندری را پيشه ساخته است، يکی عبدالجبار ثابت، دادستان کل افغانستان است.

قرار معلوم اين آقای زور گو، عضو باند جنايتکار اسلامی گلبدين است که با شليک نمودن بيش از شصت هزار راکت شهر کابل را به ويرانه مبدل و دهها هزار نفر اعم از کودک وبرنا، پير، زن و مرد بيگناه را از زندگی ساقط و معلول و معيوب ساخت. گلبدين و باند ضد بشری او اکنون در ليست سياه پنتاگون و ناتو و ملل متحد شامل گرديده است.

آقای عبدالجبار ثابت با تبختر، تعصب و تبعيض نژادی، قضيه ی برخورد جنرال دوستم با اکبربای را پيراهن عثمان ساخته و می خواهد از اين طريق لطمه يی برحيثيت جنرال دوستم و جبهه ی متحد ملی وارد نماید. درحالی که میگویند اکبربای چندی قبل در امريکا به قاچاق مواد مخدر توسط پوليس دستگير و زندانی شده بود وبعد توسط خلیل زاد از زندان رهایی یافت، زیراصلا" اکبر بای از لوگر بوده وازجمله ناقلین در شبرغان می باشد که باین ریشه تباری خود حمایت می شود، در حالیکه باید بعنوان یک قاچاقبر محکمه بین الملی می شد زیرا با اين عمل شرم آور خود به حيثيت تمام مردم افغانستان بعنوان قاچقبران مود مخدرلطمه ی شديد وارد آورد، اکنون ميخواهد با ايجاد اختلاف ميان ازبیک ها به نفع تبار قبيله يی خود از آب گل آلود ماهی بگيرد، مورد حمايت و پشتيبانی خاص آقای دادستان وفاشیست های افغان ملت قرار گرفته است.

از کجا معلوم که قاچاق مواد مخدر اکبربای در امريکا ارتباطی با گلبدين که بزرگترين سردمدار توليد و تجارت غيرقانونی ترياک و مشتقات آن در سرتاسر منطقه و جهان شناخته شده، نداشته است؟.

برخورد جنرال دوستم با اکبربای يک مسئله کوچک بين دونفر است که به سادگی می تواند حل شود و آنقدر قابل تعقيب جدی نيست. چيزيکه مهم است اينست که چرا اکبر بای درقضيه ی قاچاق خود که پای حيثيت عموم مردم افغانستان درميان است توسط دادستان صاحب مورد تعقيب عدلی و قضايی قرار نگرفته است؟ درواقع دراين قضيه پای هم تباری در ميان است.

همچنان اقای خرم وزيراطلاعات و فرهنگ که نه از تاريخ ميهن مان اطلاعی دارد و نه از فرهنگ بهره يی،اما با فرهنگ پاکستانی خود رسانه های گروهی را ازکاربردن واژه های دانش، دانشگاه، دانشکده و شهرداری از وظيفه برکنار و کسر معاش ميکند، توهين بزرگی به هویت زبانی و فرهنگی مردم نیست بویژه که زبان دارسی زبان مشترک همه اقوام وملیت های افغانستان است، حتی همین فاشیست های قبیله از منابع و غنای فرهنگی زبان فارسی سود می جویند و باز بانمک حرامی در نابودی آن تلاش میکنند و فارسی را متعلق به ایران میدانند در حالیکه شاید بدانندکه خاستگاه و مهد نخستين پرورش آن جای ديگری جز بلخ باستان مرکز آريانای کهن نيست و تاا کنون بعنوان یکی ازمقدسات هویتی مردم افغانستان، ايران و تاجيکستان بشمار می آيد.. ولی آقای ثابت هرگز از قدرت و صلاحيت کم نظيرش در برابر اين خيانت ملی وزير اطلاعات و فرهنگ کار نميگيرد و همچنان ساکت و ثابت دريک نقطه باقی می ماند.

وجدان آقای ثابت که در ضديت با جنرال دوستم از خواب افيونی خود بيدار می شود، مسوولان واقعی حادثه ی غم انگيز بغلان و کشتار بی رحمانه ی مصطفی کاظمی و همراهانش و تعدادی بيگناهان ديگر ازقبيل شاگردان مکاتب و مردم مظلوم و بيچاره ی بغلان می ميرد و مسخ ميشود. چونکه مساله ی همتباری جلو چشم آقای عبدالجبار خان ثابت دادستان کل يا به زبان قبيله لوی حارنوال افغانستان را گرفته است.

ناگفته نبايد گذاشت که آقای ثابت بنا بر تغصب فبيلوی که در نهاد خود دارند پای آقای لطيف پدرام را نيز در فضيه برخورد اکبربای قاچاقبر با جنرال عبدالرشيد دوسم کشانيده و او را متهم و خلاف موازين حقوقی و ارزشهای آزادی انسان ممنوع الخروج اعلان داشته اند. زيرا لطيف پدرام تاجیک تبار بوده و با استعداد شگرفی که در شعر، ادبیات، سیاست و گویندگی دارد خار چشم قبیله سالاران افغان ملت است، چون پدرام در فرانسه بزرگترین جایزه حقوق بشر رادریافت که داغش از دل ولی احمد نوری بدر نمی شود. پدرام دربیانیه های انتخاباتی ریاست جمهوری ماهیت پاکستانی کرزی را کف دستش گذاشت و طرح فدرالیزم وی ودوستم برای رهایی مردم از چنگال هیولای فاشسیم لرزه بجان قبیله سالاران متحجر فکر انداخته است که ناگزیر برای اجتناب از سیستم فدرالی برای بدنامی این دو انسان مبارز به توطئه های دست میزنند تا مبادا آقای پدرام ویا دوستم در انتحابات آينده پيروز شوند و حاکميت فاشيزم قبيله از دست قیايلی های